close
چت روم
http://popuper.com/?ref=1376 کد الکسا مطالب زیبا,آخرین پیامک ها,تصاویر زیبا و جالب ,جدیدترین اهنگهای پیشواز Or, in its own meta tag http://mr-fozool.rzb.ir/

مطالب زیبا مفهومی

http://up.skinfa.com/up/skinsfa/newskinfa/tafrihcenter/hea45der.jpg

تبلیغات
کاربر مهمان ، خوش آمديد!
آخرین مطالب
تبادل لینک هوشمند
مطالب محبوب
امار سایت
امکانات وب
تبلیغات
متن بسیار زیبا

به نام آنکه دل پروانه اوست

 

خداوند در کتاب خود فرمود:آیا پنداشته اید که شما را بیهوده افریدیم واینکه  شما بسوی ما بازنمی گردید؟

روزها فکر من این است و همه شب این سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟

آمده ام،آمدنم بهر چه بود؟به کجا می روم آخرننمایی وطنم؟

مرغ باغ ملکوتم،نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

زندگی

 

طی شد این عمر نودانی به چه سان؟پوچ و بس تند چنان باد دمان.همه تقصیر من است که خودم می دانم،که نکردم فکری،که تعمق ننمودم روزی،ساعتی یا آنی،که چه سان می گذرد عمر گران؟

 

کودکی رفت به بازی به فراغت به نشاط،فارغ از نیک وبد و مرگ وحیات،همه گفتند کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان!

که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست!بایدش نالیدن.من نپرسیدم که پس از این  زچه رو نتوان خندیدن؟!

نتوان فارغ و وارسته زغم،همه شادی دیدن؟همچو مرغی آزاد،هر زمان بال گشادن،سرهر بام خوابیدن؟من نپرسیدم که پس از این ز چه رو بایدم نالیدن؟هیچ کس نیز نگفت

زندگی چیست؟چرا می آییم؟بعداز این چند صباح،به چه سان باید رفت؟به کجا باید رفت؟با کدامین توشه به سفر باید رفت؟

 

نوجوانی سپری گشت،به بازی به فراغت به نشاط،فارغ از نیک و بد و مرگ وحیات.بعد از آن باز نفهمیدم من،که چه سان عمر گذشت.لیک گفتند همه که جوان است هنوز!بگذارید جوانی بکند،بهره از عمر ببرد،کامروایی بکند،بگذارید که خوش باشد و مست،بعداز این باز وِ را عمری هست.یک نفر بانگ برآورد که او از هم اکنون باید،فکر آینده کند،دیگری آوا داد که چو فردا بشود،فکر فردا بکند!سومی گفت :همانگونه که دیروزش رفت ،بگذرد امروزش،همچنین فردایش.

 

با همه این احوال من نپرسیدم که هیچ که چه سان عمرگذشت؟من نیندیشیدم به چه ترتیب جوانی بگذشت؟آن همه قدرت ونیروی عظیم،به چه ره مصرف گشت؟نه تفکر،نه تعمق ونه اندیشه دمی عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی.چه توانی که ز کف دادم مفت،من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت قدرت عهد شباب میتوانست مرا تا به خدایش ببرد.هیچ،بیهوده تلف گشت جوانی…..هیهات!

 

آن کسانی که نمی دانستند زندگی یعنی چه؟رهنمایم بودند.عمرشان طی می گشت بیخود و بیهوده و مرا می گفتند:که چو آنها باشم.که چو آنها دایم فکر خوردن باشم،فکر گشتن باشم،فکرثروت باشم،فکر تامین معاش،فکر همسر باشم.کس مرا هیچ نگفت :زندگی خوردن نیست،زندگی گشتن نیست،زندگی ثروت نیست.زندگی کردن فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست.

 

آن کسانی که نمی دانستند زندگی یعنی چه؟رهنمایم بودند.عمرشان طی می گشت بیخود و بیهوده و مرا می گفتند:که چو آنها باشم.که چو آنها دایم ،فکر خوردن باشم،فکر گشتن باشم،فکرثروت باشم،فکر یک زندگی بی جنجال،فکر همسر باشم.کس مرا هیچ نگفت :زندگی خوردن نیست،زندگی گشتن نیست،زندگی داشتن همسر نیست.زندگی کردن فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست.

 

ای صد افسوس که چون عمر گذشت،معنی اش می فهمم.حال می پندارم.حال می پندارم هدف از زیستن این است رفیق:

من شدم خلق که با عزمی جزم،پای از بند هواها گسلم،پای در راه حقایق بنهم.با دلی آسوده،فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه بخل،مملو از عشق،جوانمردی و زهد،در ره کشف حقایق کوشم.شربت جرأت و امیّد و شهادت نوشم.زره جنگ برای بد و ناحق پوشم.ره حق پویم و حق جویم و حق گویم.آنچه آموخته ام بر دگران نیز نکو آموزم.شمع راه دگران باشم و با شعله خویش،ره نمایم به همه،گرچه سراپا سوزم.

 

 من شدم خلق که مثمر باشم.نه چنین زاید و بی جوش و خروش،عمر بر باد و به حسرت خاموش.ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش می فهمم.حال می فهمم کین سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت:

     کودکی بی حاصل  ،  نوجوانی باطل   ،   وقت پیری غافل

به زبان دیگر:

    کودکی در غفلت  ،   نوجوانی شهوت ،   در کهولت حسرت

آه…

 

نویسنده : قاسم نظرات : ( ) بازدیدها: 31 سه شنبه 29 / 11 / 1392| 10:22قبل از ظهر
خدایا

خدایا!

من دلم قرصه!

کسی غیر از تو با من نیست

خیالت از زمین راحت، که حتی روز روشن نیست

کسی اینجا نمی بینه، که دنیا زیر چشماته

یه عمره یادمون رفته، زمین دار مکافاته

فراموشم شده گاهی، که این پایین چه ها کردم

که روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردم

خدایا وقت برگشتن، کمی با من مدارا کن

شنیدم گرمه آغوشت، اگه میشه منم جا کن...

 

نویسنده : قاسم نظرات : ( ) بازدیدها: 29 دو شنبه 28 / 11 / 1392| 12:56قبل از ظهر
شیر و سگ

 

سگی نزد شیر آمد و گفت : با من کشتی بگیر!

شیر سر باز زد...

سگ گفت : نزد تمام سگان خواهم گفت شیر از مقابلہ با من می هراسد!!

شیر گفت : سرزنش سگان را خوشتر دارم از این کہ...

شیران مرا شماتت کنند کہ با سگی کشتی گرفتہ ام . . . ! ! !

 

نویسنده : قاسم نظرات : ( ) بازدیدها: 25 چهار شنبه 16 / 11 / 1392| 10:11بعد از ظهر
گفتگو با خدا

 

 همه‌کس کشیده محمل به جنابِ کبریایت

              من و خجلتِ سجودی که نکرده‌ام برایت

 نه به سنگش آزمودم، نه به خاکِ ره بسودم

               به کجا برم سری را که نکرده‌ام فدایت؟

بارخدایا!

با من چه خواهی کرد؟

پنجره‌ها بازند و کرانه‌های جمال، سبز در سبز، تا آن‌سوی افق در جریان.

من اما سنگی بی‌روح و بی‌تماشا در کنجِ کورِ گناه، زانوی اندوه گرفته‌ام به بغل، اشک شرم می‌ریزم و حسرت می‌خورم معصومیت از دست رفته‌ام را.

بارخدایا!

با من، با این منِ در من مانده، چه خواهی کرد؟

با من، که سراپا بیمم و سراپا امید، سراپا گناهم و سراپا تمنای بخشایش چه خواهی کرد؟

پنجره‌ها بازند.

پشت سر، پرتگاه هول عذاب است و پیش رو جاده باز بخشایش...

بارخدایا!

با من چه خواهی کرد؟

 

- امید مهدی نژاد

  

جملات زیبا گیله مرد


 

نویسنده : قاسم نظرات : ( ) بازدیدها: 33 سه شنبه 01 / 11 / 1392| 1:17بعد از ظهر
محبت را هدیه دهید ...

 
اتوبوس با سر و صدای زیادی در حرکت بود. یکی از مسافران پیرمردی بود که دسته گل سرخ بسیار زیبایی در دست داشت.

نزدیک او دختر جوانی نشسته بود که مرتب به گل های زیبای پیرمرد نگاه می کرد.

به نظر می رسید از آنها خیلی خوشش آمده است.


ساعتی بعد اتوبوس توقف کرد و پیرمرد باید پیاده می شد.

پیرمرد بدون مقدمه چینی دسته گل را به دختر جوان داد و گفت:

مثل این که شما گل رز دوست دارید . فکر می کنم همسرم هم موافق باشد که گل ها را به شما بدهم.

به او خواهم گفت که این کار را کردم.

دختر جوان گل ها را گرفت خیلی خوشحال شده بود . پیرمرد پیاده شد و اتوبوس دوباره به راه افتاد

دختر جوان که بیرون را نگاه می کرد ؛ پیرمرد را دید که وارد قبرستان کنار جاده شد.




بهترین و زیباترین چیزهای دنیا را نه می توان دید و نه می توان لمس كرد ،  باید در درون احساسشان کرد.
 

نویسنده : قاسم نظرات : ( ) بازدیدها: 13 سه شنبه 01 / 11 / 1392| 1:10بعد از ظهر
نکته های کوچک زندگی

 

 

دوست من

اگه یه روز چشاتو باز کردی و خودت رو وسط یه کوره دیدی ،

نترس و سعی کن پخته بیرون بیای ، وگرنه سوختن رو همه بلدن ...

 

نویسنده : قاسم نظرات : ( ) بازدیدها: 15 سه شنبه 01 / 11 / 1392| 12:45قبل از ظهر
وقتی

 

وقتی آنقدر در زندگی مادی غرق میشویم که

زنگار غفلت بر قلب هایمان می نشیند

و از آسمان غافل می شویم

 تصورمان  از خوشبختی

متفاوت از واقعیت  آن می شود

و چیزی جز سراب نیست

سرابی که بارها از سوی فریب خوردگان آزموده شده

خدایا ...................................

 لازم است با تو حرف بزنم ...

می دانم دربیابان دنیا گم شده ام

پس ای مهربان ، راه را نشانم بده

و در این مسیر همراهم باش و یاری ام کن

ای مهربانـ ترین مهربانان عالم ...

جملات زیبا گیله مرد

نویسنده : قاسم نظرات : ( ) بازدیدها: 15 سه شنبه 01 / 11 / 1392| 11:35قبل از ظهر
مطالب پندآموز

چهار چیز هست که غیر قابل جبران و برگشت ناپذیر هست .
سنگ بعد از این که پرتاب شد
                دشنام .. بعد از این که گفته شد..
                            موقعیت
. بعد از این که از دست رفت
 و زمان
بعد از این که گذشت و سپری شد

نویسنده : قاسم نظرات : ( ) بازدیدها: 23 جمعه 27 / 10 / 1392| 5:47بعد از ظهر
خمیر واکس بدنه خودرو  Formula 1 ( محصول کشور آمریکا )