close
چت روم
http://popuper.com/?ref=1376 کد الکسا مطالب زیبا,آخرین پیامک ها,تصاویر زیبا و جالب ,جدیدترین اهنگهای پیشواز Or, in its own meta tag http://mr-fozool.rzb.ir/

معلول اینترنتی

http://up.skinfa.com/up/skinsfa/newskinfa/tafrihcenter/hea45der.jpg

تبلیغات
کاربر مهمان ، خوش آمديد!
آخرین مطالب
تبادل لینک هوشمند
مطالب محبوب
امار سایت
امکانات وب
تبلیغات
معلول اینترنتی

 

جسمش لاغر شده بود .
 

همتش هم.

 تنها کارش این بود که، در یک گوشه ای از اتاق، روی صندلی چرخ دارش می نشست و خیره  می مانده به روبه رو.

داشت در چهار چوب اتاقش می پوسید .

من که با دیدنش حوصله ام  سر می رود، خودش را نمیدانم؟

به گمانم از تمام اعضای بدنش ،تنها انگشتان دستش سالم بود.

البته گاه گاه ی گردنش را هم چند درجه ای مختصر می چرخاند.

یادش بخیر!شوخ طبع ما، چقدر میگفت و میخندید 

مدتی بود که پرده ی اتاقش افتاده بود و گنجشک ها در پشت  پنجره ی بالکن از دست او دانه نمیخوردند 

و به گل های مصنوعی بیشتر از قبل علاقه پیدا میکرد

او دیگر بچه نبود اما

چه میشد کرد؟باید اتاقش را برایش مرتب میکردند .

تیک تاک ساعت چیز جدیدی را برایش  تداعی نمیکرد.

اصلا گذر زمان را میفهمید؟نمی دانم.

شبش روز شده بود و روزش شب.

مثل بوف.

شبها بیدار از تنهایی،

 صبح ها بیهوش از خستگی.

مادرش غصه دار بود و حرص میخورد،

طفلی عادت نکرده بود فرزندش را که صدا میزند ،جوابی نشنود.

سخت بود؛ اما انگار، کم کم همه قید او را میزدند؛حتی خودش

اصلا کسی از او انتظاری نداشت.

طبیعی بود جایش در مهمانی های خانوادگی، روز به روز کم رنگ تر باشد.

طبیعی بود که وقت صرف غذا، کنار میز نهار خوری صندلی اش خالی باشد.

طبیعی بود که صدای اذان را بشنود اما از جا تکانی نخورد.

بیچاره نماز های یومیه ا ش هم یکی در میان شده بود.

همه چیز در حال تغییر بود .نه او و نه هیچ چیز دیگری مثل سابق نبود. 

با این حساب، او همان خوش غیرت سابقی که، خواهر جوانش را ،از در ب دانشگاه تا خانه همراهی میکرد نبود.

با این حساب، او دیگر دلخوشی برادر کوچکش هم نبود؛

وقتی در یک دعوای بچه گانه ،با پسر قلدر همسایه، یقه ی پیراهنش پاره شده بود و گریان به خانه بر میگشت .

با این حساب، پدر مجبور بود به تنهایی ،خرید منزل را از پشت ماشین پیاده کند؛

و چند مرتبه ای با زانو دردی که داشت، پله های خانه را بالا و پایین برود

 او دیگر عصای پیری پدر هم نبود.

او نه معلول مادر زادی بود،

نه سانحه ی تصادف او را فلج کرده بود،

نه عقب مانده ذهنی بود،

نه سرطان داشت ،

و نه . . .

تنها علاقه ا ش به فضای مجازی زیاد شده بود .

 این بود معلول اینترنتی ما

با این حساب،  تمام حساب هایت بهم خورد

طبیعی بود .

 

نویسنده : قاسم نظرات : ( ) بازدیدها: 24 جمعه 18 / 11 / 1392| 1:50بعد از ظهر
مطالب مرتبط
نظرات سایت


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
خمیر واکس بدنه خودرو  Formula 1 ( محصول کشور آمریکا )